ابراهيم اصلاح عربانى
82
كتاب گيلان ( فارسى )
سلطان مراد سوم پادشاه عثمانى به خان احمد نوشته است نوزده ناحيه از ولايت گيلان مشتمل بر ناحيه بيهپس ، كه پيشكش كردهايد مورد قبول قرار گرفت و احمد پاشا امير الامرا نيز به سمت والى آنجا تعيين گرديد ! دستور اعزام پانصد تا ششصد تفنگانداز ينى چرى نيز صادر شد . خلاصهاى از ترجمه نامه سلطان مراد سوم بدينقرار است : « به والاجناب حاكم گيلان احمد خان انهاء مىشود كه كتاب مستطاب شما در بهترين وقتى به توسط مشير مشترى تدبير ، عمدة المعتمدين حسام الدين و اصل گرديد . . . نوزده ناحيه از ولايت گيلان كه بالفعل تحت حكومت و در قبضهء تصرف شماست ، مشتمل بر ناحيهء بيهپس ، به سدهء سعادت ، پيشكش نموده حسن قبول ما را التماس و ريشسفيدى ناحيهء لاهيجان ملك موروثى خود را استدعا داشتهايد . . . در نامهء همايون ما كه در باب قطع سنور و سدّ ثغور به شاه نوشته شده است از احوال شما مجملى شرح داده شده و رعايت طريقه دوستى و صفا و عدم دخل و تصرف قزلباشان به مملكت و ولايت شما سفارش گرديد . ان شاء الله به فرمان قضا جريان ما عمل خواهند كرد تا آسودگى حال و فراغت بال شما محقق شود . لازم است به محض وصول نامهء همايون ، دائما مهيا و حاضر و ناظر و مراقب قزلباش باشيد . اگر با شما حسن سلوك ننمودند و در حال خلاف بودند فورا به سدهء سدره مقام ، عرض و اعلام نمايند تا بر حسب اقتضا تدارك ايشان داده آيد . در مورد التماس و استدعايتان در خصوص ناحيهء لاهيجان برات عالىشأن ما عنايت و احسان خواهد شد و ناحيهء بيهپس پيشكشى به درگاه معلاى ما به شرف قبول موصول آمد و احمد پاشا امير الامرا به سمت والى آنجا نصب گرديد و احكام مؤكد به احمد پاشا و دستور مكرم حسن پاشا وزير حافظ شيروان دربارهء اعزام پانصد تا ششصد تفنگانداز ينىچرى به آن ناحيه صادر كرديم تا در حال حاضر بيهپس اهدائى امانتا از طرف ما ضبط گردد . اعزام همانقدر ينىچريان با احمد پاشا مقرر است و شما به مشار اليه هروقت كه ورودشان معقول باشد نامه بنويسيد و مطالبه نمائيد . . . مادام كه در جادهء صداقت ثابت قدم و مادهء اطاعت راسخ دم باشيد و قواعد دوستى و محبت را رعايت كنيد انشاء الله غير از خوبى از طرف چيز ديگرى مشاهده نخواهيد كرد . به انواع عنايات پادشاهانه مستظهر باشند . . . » « 189 » شاه عباس پس از آگاهى از ماجراى اعزام خواجه حسام الدين به دربار عثمانى از سوى خان احمد ، رسولى به لاهيجان فرستاد و از حقيقت ماجرا استفسار كرد . خان احمد موضوع را انكار نموده گفت : خواجه حسام الدين از وى اجازه عزيمت به مكّه را گرفته و هيچ نوع مأموريتى نداشته است . اما يكى از جاسوسان شاه عباس كه در هيئت نمايندگى ايران براى عقد معاهده صلح به استانبول رفته بود ورود خواجه حسام الدين و مذاكرات او را با سلطان مراد سوم پادشاه عثمانى به اطلاع پادشاه صفوى رسانيد . عدهاى از مخالفان خان احمد از جمله خواجه مسيح وزير قبلى او ، كه كينه شديدى از خان بر دل داشت و پس از بر كنار شدن به قزوين رفته بود ، به سعايت و بدگوئى از فرمانرواى گيلان پرداخته مرتبا شاه عباس را عليه خان - احمد تحريك مىكردند اما شاه عباس بنا به مصالح ملك يا ملاحظات ديگر در باطن مايل به جنگ و جدال با خان احمد نبود . او هرچند علاقهء فراوان به برانداختن حكومتهاى ملوك الطوايفى ايران و تضعيف فرمانروايان محلى و برچيدن حكومت آنان داشت ولى از مجموع اوضاع و احوال و مداركى كه در دست است چنين برمىآيد كه در مورد خان احمد ، شاه مايل بود از طريق دوستى او را مطيع و منقاد سازد . شايد با توجه به همين ملاحظات بود كه در صدد برآمد دختر خان احمد را براى صفى ميرزا وليعهد ايران نامزد نمايد . برخى از مورخان اظهار نظر كردهاند كه شاه عباس براى بهانهجوئى اقدام به خواستگارى دختر خردسال خان احمد نمود ولى چنين امرى بعيد به نظر مىرسد زيرا اگر خان با اين نامزدى موافقت مىكرد بهانهاى بوجود نمىآمد و شاه عباس هم در موقع خواستگارى هرگز تصور نمىكرد كه خان احمد با چنين تقاضاى مهمى كه موجبات افتخار و سرافرازى او را فراهم مىساخت مخالفت نمايد . اين فرض كه چون نامزدى صفى ميرزا با دختر خان احمد به تمام ماجراها و خصومتها پايان مىبخشيد ، شاه عباس را وادار به خواستگارى كرد بيشتر با عقل و منطق مطابقت دارد ، به ويژه آنكه عمه شاه عباس كه فوق العاده مورد علاقه و احترام وى قرار داشت همسر خان احمد بود و از سوى ديگر ملكه مهد عليا مادر شاه عباس با خان احمد خويشى داشت و شاه عباس همواره خان - احمد را عم مهربان ، يا نامهربان و گاه عم بزرگوار خطاب مىكرد . رفتار خان احمد نشان مىدهد كه وى برعكس نسبت به شاه عباس كينه و نفرت شديدى در دل داشته و در تمام مراحل از قبول دوستى او اجتناب كرده است . بههرحال با تمام مخالفتهائى كه از سوى خان احمد نشان داده شده بود شاه عباس راه مسالمت در پيش گرفته يكى از كنيزان سالخورده حرمسرا را به گيلان روانه كرد تا تمايل شاه را نسبت به نامزدى صفى ميرزا وليعهد ايران با دختر خان احمد ، كه عمهزاده شاه بود ، به اطلاع فرمانرواى گيلان برساند . كنيز حرمسرا مقاديرى جواهر به عنوان هديه با خود به لاهيجان برده بود اما خان - احمد نهتنها كنيز را نپذيرفت بلكه دستور داد قبل از آنكه فرستاده شاه وارد منزل شود او را به قزوين بازگردانند . شاه عباس از عمل خان احمد سخت خشمگين شد و تصميم به شدت عمل گرفت . به قول مؤلف تاريخ عباسى « اراده برهم زدن گيلان نمودند ! » اما منجم - باشى شاه يعنى مؤلف تاريخ عباسى چنانكه خود حكايت مىكند مانع از اين عمل گرديد و به شاه گفت : خان احمد عمل زشتى مرتكب نشده زيرا دخترى كه شما براى فرزندتان خواستگارى مىكنيد گذشته از آنكه دختر خان احمد است دختر عمه شاه نيز مىباشد و به علاوه دختر دختر شاه جنتمكان ، شاه طهماسب است . در عراق يك آدمىزاده از ترك و تاجيك و سيد و فاضل نبود كه كنيزى به طلب اين نوع امر جليل القدر مىبايست فرستاد ؟ » شاه عباس قانع شد و در پاسخ اظهار داشت پس فرهاد خان قرامانلو به خواستگارى برود . اگر بازهم خان احمد سر از اطاعت پيچيد دستور لشكركشى صادر خواهيم كرد . از آنسوى خان احمد كه فرستاده شاه را با وضع تحقيرآميزى بازگردانده
--> ( 189 ) . شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى ) ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1353 ، جلد دوم ، صفحه 120 ، 121 و 122 .